مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

40

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

فصل ششم جنك تاشكند من اگر بخواهم وقايع زندگى خود را روز بروز بنويسم اين رشته سرى دراز خواهد داشت و ممكن است كه عمر من بنهايت برسد و اين شرح حال تمام نشود بنابراين يك قسمت از حوادث زندگى خود را خلاصه ميكنم تا اين‌كه بتوانم زودتر به وقايع بزرگ كه بيشتر درخور ذكر است برسم . من از سال 760 هجرى تا سال 770 ( مطابق با 1369 ميلادى - مارسل بريون ) بدون انقطاع مشغول جنگ بودم . در آن مدت يازده سال ، توانستم سراسر خوارزم و ماوراء النهر را به تصرف درآورم و قلمرو حكومت من از يك طرف محدود شد بدشت‌هاى سردسير وحشيان ( يعنى سيبريه - مترجم ) و از طرف ديگر بدرياى آبسگون ( يعنى درياى مازندران - مترجم ) . يكى از جنگهاى بزرگ من در آن سنوات جنگ ( تاشكند ) بود كه در آن جنگ پاى چپ من مجروح گرديد و از آن موقع تاكنون از پاى چپ مىلنگم . من ( تاشكند ) را جزو قلمرو حكومت خود كردم و حكومت آنجا را به ( الجاتيو محمد قولوق ) واگذار نموده بودم و تصور نميكردم كه مجبور باشم دوباره آن شهر را تصرف كنم . ليكن ( الجاتيو - محمد قولوق ) بعد از دو سال كه حاكم تاشكند بود ثروتى بهم زد و قشونى گرد آورد و ياغى شد و مرا وادار نمود كه به تاشكند قشون بكشم . من در ماه شوال سال 768 هجرى با هفتاد هزار سرباز سوار شهر ( تاشكند ) را كه داراى حصار بود محاصره كردم و بسكنه شهر اخطار نمودم كه عليه ( الجاتيو - محمد قولوق ) شورش كنند و او را به قتل برسانند ولى از طرف سكنه شهر اقدامى براى شورش عليه حاكم تاشكند نشد من بعد از اينكه مطمئن شدم شهر ( تاشكند ) بوسيله دهليز زيرزمينى راه بخارج ندارد بسربازان خود دستور دادم كه دو نقب حفر كنند كه يكى از طرف شمال و ديگرى از طرف جنوب منتهى به حصار شهر شود من ميدانستم هنگامى كه ما مشغول حفر نقب هستيم و بخصوص در موقع شب مردان ( الجاتيو - محمد قولوق ) صداى كلنك و بيل نقب‌زن‌ها را ميشنوند و مىقهمند كه ما مشغول حفر نقب مىباشيم و هركس كه گوش خود را در موقع شب به زمين بچسباند مىتواند صداى كلنك‌زدن حفاران را بشنود ( الجاتيو - محمد قولوق ) عده‌اى را مأمور كرده بود كه تا نقب‌زن‌هاى ما سر از شهر بدرآورند آنها